تبليغاتX
تنهای شب

تنهای شب

عشقولانه

سکوت - تنهایی - عشق ؟؟؟؟

سلام به همه دوستان گلمببخشید که بعد از یه مدت طولانی اومدم سرم شلوغ بود ممنون از همتون که نظر دادین یه دوستی تو پست قبلی گفته بود که من طمع کارم و کسی دوست نداره منو در کنار خودش داشته باشه چرا انقدر زود قضاوت می کنی من هیچ وقت طمع به هیچ چیز این دنیا نداشتم اگر می گم تنهام دلیل این نیست که هیچ کس رو نداشته باشم من دوستای زیادی دارم که اگه آنها نبودند من خیلی افسرده می شدم اما در زندگی من جای عشق خالی است تنها لایه مبهم زندگی من عشق است همین......

این رو گفتم که همه روشن بشن.

 

 

من آدم تنهایی هستم خیلی ها می گویند که تنهایی را دوست دارند وخیلی ها تنهایی را دوست ندارند آنهایی که می گویند تنهایی را دوست ندارند به خاطره این است که در آن هیچ کس به آنها اعتماد ندارد هیچ کس نمی خواهد با آنها دوست شود هیچ کس نمی خواهد با آنها درد و دل کنند خودمانی بگویم اصلا آنها را آدم حساب نمی کنند آنها تنهایی را دوست ندارند ولی مجبورند دنیا طوری است که مجبور هستند که تنها باشند و همیشه دعا میکنند که یک روزی از این تنهایی در می آیند بعضی ها میگویند که تنهایی را دوست دارند چون به آنها آرامش می دهد چون میتوانند فکر کنند آنها که تنهایی را دوست دارند می گویند که لذتی که تنهایی دارد را با هیچ لذتی عوض نخواهیم کرد هر انسانی یک چیزی دوست دارد شما چه چیزی را دوست دارید؟ دوست دارید تنها باشید و فکر کنید؟ یا با کسی که دوستش دارید فکر کنید و درد دل کنید؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

قایق تنهایی


                                        سکوت

 

سکوت کلمه ای که خیلی ها دوستش دارند و خیلی ها دوستش ندارند واز آن متنفر هستند خیلی ها دوست دارند در مقابل بعضی از حرفها سکوت کنند و فقط شنونده باشند بعضی ها دوست دارند سکوت را بشکنند و از سکوت بدشان می آید دوست دارند که با کسی حرف بزنند دوست دارند در یک جمعی آرام نباشند و در بحث ها شرکت کنند سکوت چند نوع است

 

1-سکوت در موقع دعوا 2-سکوت در وقت گفتن حقایق یا در برابر آن

3-سکوت در موقع گوش دادن و تمرکز کردن و غیره....

 سکوت در بعضی مواقع خوب است و بعضی مواقع باید آن را شکست سکوت آفت دلهاست یا یک سم برای زخم ها؟ در مورد آن خیلی چیزها می توان گفت ولی شما بگویید که سکوت خوب است یا نه؟

کجا باید سکوت کرد؟ کجا نباید سکوت کرد؟ آیا سکوت خوب است؟

غروب زیباست از خیره شدن به غروب آفتاب لذت میبرم


عشق

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 7:50 PM  توسط میلاد  | 

به نام خداوند عشق

سلام به همه مهربونای خوب که همیشه بهم دلگرمی میدن ایندفعه هم تا آخرش بخونید امیدوارم غم تنهایی من خاطره عزیزتون رو آزرده نکنه.

روح من آزرده از توست!! ترک کن مرا که من در باغ تنهایی ببویم عطر گلهای رهایی را.

ستاره وقتی زیباست که برای تو بدرخشه

قلب وقتی زیباست که برای تو بتپه

ابر وقتی زیباست که برای تو بباره

اشک چشم تنها 


می گفتم با خودم دیگه بریدم دیگه به آخره جاده رسیدم

نفسهای ضعیف و آخرین بود فقط غم تنها ایمان و یار بود

تمومه لحظه هام حسرت و افسوس غم و بغض و شب و سوی فانوس

تو وقتی که همه تنهام گذاشتن دلم کندن ز جا پا روش گذاشتن

تو روزایی همه دوری و دوری هزار سال خستگی عمری صبوری

روزی که حتی سایم دشمنم بود تو لحظه ای که وقت رفتنم بود

یکی پیدا شد و سر فصل و باز کرد تو اوج بی صدایی ها صدا کرد

یکی اومد که دوست داشتن می فهمید منو از اون من مرده جدا کرد

نمی خوام که بره هیچ وقت ز دستم فقط اون میدونه که خیلی خستم

همه گلدونا رو دوباره جون داد گلهای بی زبون رو باز زبون داد

تو روزهایی که وقت مردنم بود روزهای سخت حسرت خوردنم بود

تو وقتی که نفس یاری نمی کرد همش اشک و همش رنج و همش درد

یکی پیدا شد و سر فصل و بازکرد تو اوج بی صدایی ها صدا کرد

یکی اومد که دوست داشتن می فهمید منو از اون من مرده جدا کرد

ساحل تنهایی 


مرا یاری کنید اینجا تاریک است تاریک

من در این آشفته بازار در میان این ازدحام

گیج شده ام مقصد و مقصودم کجاست

کسی مرا نمی شناسد انگار سالها است مرده ام

نمی دانم خانه ام کجا بود دستم را بگیرید

من لبه پرتگاه تنهایی گرفتار شده ام

مرا یاری کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 7:53 PM  توسط میلاد  | 

تنهاترینم......

سلام به همه دوستان عزیز ممنون از نظراتتون که خیلی برای من ارزشمنده

به نام فریاد رس تنهایی

ای کاش خاطرات اینهمه شنیدنی و به یاد ماندنی نبود تا در غم نبودنشان اشک حسرت بریزم از بخت بدم آینه فروش شهر کورها هستم مثل زندگی روی ابرها بودنت با من محال است.

غریبانه تنهای شب در این جاده مه آلود


دستام رو بگیر تو دستات

وقت تنهایی و غربت

تکیه گاه خستگیم باش

توی این کویر وحشت 

تو برای رنج تنهایی من بغض نکن و باور کن که می توان قلبی شاد داشت بدون یار و با تنهایی

خاطره هر جا که میری به یاد من باش

اونوره دنیا که میری به یاد من باش

کنار هر شقایقی هر جا که دیدی عاشقی

به یاد من باش

هر جا صدایی خسته بود هر جا دلی شکسته بود

هر جا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود

هر جا کسی نفس نداشت مهلت پیش و پس نداشت

هر جا دیدی پرنده ای خونه بجز قفس نداشت

به یاد من به یاد من به یاد من باش


ای کاش می توانستم زندگی را لمس کنم

و ای کاش می توانستم مرگ را تجربه کنم

 


 

 به او گفتم کجا می روی گفت به سمت ستاره ها

گفتم مرا هم با خود ببر گفت جایی برای تو نیست

تنها کسانی که ستاره ای در آسمان دارند می توانند بیایند

خیلی خسته ام آنقدر که می خواهم سالها بخوابم

شاید می خواهم از زندگی فرار کنم

از اینهمه ریا و تزویر و بی وفایی

ای کاش این خانه من بود


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 5:50 PM  توسط میلاد  | 

سلام ببخشید که دیر به روز می کنم

ممنون از همتون که تو پست قبلی یشنهاد دادین ولی هر کاری می کنم نمیتونم شاد بنویسم واقعا نمیشه من اینجا رو درست کردم که درد و دلم رو توش بنویسم و خودمو سبک کنم واقعا احساسات درونیم رو می نویسم بازم تا آخرش بخونید این دفعه می ترسم بد و بی راه بهم بگید میدونم که هیچ اثری از شادی تو وبلاگم نیست ولی اینم یه نوعشه خدا رو چه دیدی شاید یه روزی از شادی نوشتم.


من پسرکی تنها در قصر تاریکی سکوت خود هستم تنها سرگرمی من بازی با سکوت است سکوتی که از تنهایی من بوجود آمده است. این سکوت و تنهایی تمام وجود من را در بر گرفته طوری که دیگر هم زبان من در و پنجره های این قصر تلسم شده است

آره تنهایی تنهایی و سکوت کشنده ترین سلاح برای روح و عواطف انسان هاست

تلسم تنهایی من تنها با شاه کلید عشق باز می شود..........


تنهایی سخت است زمانی که احساس کنی به کسی احتیاج داری به کسی که

می تواند با وجودش تو را از تنهایی در آورد یا بتواند با دستانش تو را آرام کند بتواند حس تو را عوض کند تنهایی سخت است زمانی که بخواهی غصه های خود را با کسی در میان بگذاری با کسی درد و دل کنی بخواهی حس واقعی خود را به او بگویی  به امید آن روزی که هیچ کس تنها نباشد.

غریبه تنها تنهای شب

نمی خوام تنهایی هام

هق هقت شه وقت باد

نمی خوام آرزوهام بشه یک خونه رو آب

وقتی گریت می گیره کی به دادت می رسه

من دل شکسته عاشق تنهایی هات


روبرویم جاده ای بی انتهاست

من در حال رفتنم بی هدف تنها می روم

می روم تا با جاده یک رنگ شوم

می روم تا جایی پیدا کنم تا مردمانش بدانند عشق چیست

عشق هوس نیست عشق پاک است

به زلالی دریا به نرمی نسیم

وبه گرمی خورشید

خسته ام از این یکنواختی به خدا خسته ام


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 6:10 PM  توسط میلاد  | 

آنقدر در تنهایی خودم غرقم که حتی سکوت هم حظورم را حس نمی کند

بهانه وقتي زيباست كه براي غم باشه. غم وقتي زيباست كه براي اشك باشه.اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشه. عشق وقتي زيباست كه براي تو باشه......

یه خاطره یه یادگار              خاکستری تو دست باد

تلخه ولی حقیقته               اونی که رفته نمی یاد

از در و دیوار خونه               بارون حسرت می باره

زندگی با خاطره هاست       معنی زندون رو داره

هوای پاییزی من                غم می پاشه تو لحظه هام

پر می شم از دل واپسی     خالی تر از تنهایام

کسی پناهم نمیشه           واسه نفس بهونه نیست

واست می خونم از دلم        ببخش که عاشقونه نیست

 


این لبهای گرم اونه

که می تونه لبهام رو با خنده وا کنه

این صدای قلب اونه

که می تونه از تنم غم رو رها کنه

این بارون اشک منه

این قصه شبهای تنها سرودنه

کسی رو برای عشق ورزیدن انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخوای برای اینکه تو قلبش جا داشته باشی خودتو کوچک کنی.


غرق در سکوت شب پیش می روم

به سوی جزیره تنهایی هایم آهسته و آرام 

کوله بارم را بسته ام و در عمق این شلوغی

از میان این مردم می روم

روزهایم تکراری شده اند آفتاب طلوع می کند

و در پس شب افق رنگ می بازد

و تنها خاطراتم است که باقی می ماند.

افق رنگ می بازد

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 11:46 PM  توسط میلاد  |